آمار

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

معماری مدرن

عوامل متعددي مانند خرد گرايي وتوسعه علم وتوسعه فلسفه وبه ويژه گسترش تكنولوژي موجب تكوين مدرنيسم شد .استفاده از مظاهر تكنولوژي از جمله كاربرد فلز در ساختمان سازي شروع شد. نياز به استفاده از سازه هاي فلزي و كاربرد شيشه در ساختمان هاي شيكاگو و تكوين مكتب شيكاگو در1871 و ساخت برج ايفل زمينه اي مناسب را براي استفاده از مصالح جديد فراهم كرد. بعد از جنگ جهاني نياز به احداث ساختمان هايي با استفاده از معماري مدرن شكل گرفت ميس وندرو ولوكوربوزيه از معماران مشهور دوران متعالي بودند. لوكوربوزيه اصول پنجگانه اي مانند مرتفع سازي وباغ روي بام وپلان ازاد وكاربرد پنجره كشيده ونماي ازاد واستفاده از سقف كنسول را از اصول معماري مدرن مي دانست. به تدريج توجه به طبيعت در اثار معماري ونيز توجه به تنديس گرايي در كارهاي لوكوربوزيه و رايت موجب تنوع يافتن احجام مدرن ساده شد.از اواسط قرن بيستم در مورد اصول معماري مدرن شك پديد آمد وعده اي به سادگي بسياري از اثار مدرن وعده اي به بي توجهي ان به فرهنگ وتاريخ انتقاد كردند .انتقاد از مدرنيسم در دهه 60 قرن بيستم فزوني يافت ودر ادامه ان پست مدرنيسم پديد امد . ساختار گرايي (كانستراكتيويسم) در اوايل قرن بيستم شكل گرفت ومدتي مورد توجه برخي از هنرمندان بود ولي بعد از ان مورد انقاد قرار گرفت وسبك جديدي به نام ديكانستراكشن پديد آمد. گسترش تكنولوژي موجب شكل گيري مكتب ديگري با عنوان هاي تك و سپس كاربرد تكنولوژي همراه با توجه به زيست مدرن باعث پديدامدن اكوتك شد .هندسه فراكتال وفولد از ديگر گرايش هاي پديد امده در معماري غرب به شمار مي ايند. با شكل گيري برخي از انديشه ها وابداعات سبك هاي جديدي به وجود مي آيند كه همه نظريه ها جنبه عمومي پيدا نمي كند.اما آنچه در ايران ودر برخي از كشورها روي مي دهد غالبا به سبب عدم شناخت عميق و تحليلي به شكل نوعي تقليد است وتجربه نشان داده است كه از اوايل چهار ده شمسي تا كنون در زمينه طراحي معماري كمتر موفق به نظريه پردازي هايي شده ايم كه مورد استقبال جامعه حرفه اي قرار گيرد. در اين مقاله سعي مي شود كه به بررسي انواع سبك ها در غرب در صد سال گذشته بپردازيم و مروري اجمالي به انواع سبك ها ومعماران موفق در اين سبك ها واثار ان ها داشته باشيم. ودر اخر به بررسي روند ونتيجه اين سبك ها در ايران داشته باشيم. 1-1 مدرنيته: جهان مدرن در مقابل دنياي كهن منظر وديدي متفاوت از هستي دارد .و باور به ان دارد كه عقل جاي تفكرات ذهني دوره قرون وسطا را مي گيرد .مدرنيته وضعيت وحالتي است كه در تاريخ اتفاق افتاده است .ونوعي نگرش به هستي وزندگي است ولي مدرنيسم ايدئولوژي و بنا به رويكردي فهم مدرنيته از خودش است. اكثر معماران معتقد هستند كه اغاز عصر مدرن با پيدايش انسان گرايي وخرد گرايي در قرن 15 در شمال ايتاليا شروع شد. عواملي مثل رنسانس ودين گرايي و علم مداري وانقلاب صنعتي به اين روند شتاب داد. اولين ساختمان مدرن در اواخر قرن 18 ساخته شد. از جمله اين ساختمان ها مي توان به نمايشگاه بين المللي در هاي پارك لندن ويا ساختمان قصر بلورين توسط جوزف پاكستن اشاره نمود .مي توان گفت كه اين ساختمان اولين اثر معماري با مصالح كاملا مدرن يعني آهن وشيشه بود. نمايشگاه ديگري در شهر پاريس به منا سبت يكصدمين سال انقلاب كبير فرانسه بر گزار شد دو بناي مهم به نام هاي برج ايفل وتالار بزرگ ماشين در اين نمايشگاه جلب توجه مي كرد. ساختمان تالار ماشين نيز در نوع خود بي نظير بود . اين ساختمان با تمامي مصالح جديد يعني شيشه وفولاد ساخته شده بود .دهانه وسط اين بنا با خرپاي 115متر پوشيده شده بود كه خود يك ركورد در ساختمان سازي بود .مهندس معمار اين ساختمان فرديناند دوترت بود.

2-1:معماري مدرن اوليه: شروع معماري مدرن به صورت مدون و با استفاده از انديشه مدرن از اواخر قرن 19 ميلادي بود
وخاستگاه اين معماري در امريكا در شهر شيكاگو ودر اروپا در شهر هاي پاريس وبرلين بود .دوره معماري مدرن اوليه از نيمه دهه 1880تا اوايل جنگ جهاني اول يعني سال 1914
بود. مكتب شيكاگو: شيكاگو در اواخر قرن 19 مركز خطوط راه اهن وارتباط شرق وغرب امريكا بود .



در طي دو دهه اخر قرن نوزدهم اولين نمونه هاي ساختمان هاي مدرن به دور از هر گونه تاريخ گرايي و تزيينات در شيكاگو ساخته شد .ساختمان هاي اين دوره بلند مرتبه با اسكلت فولادي بود . اولين مهندس مطرح در اين دوره ويليام لي برون جني بود .جني ساختمان بيمه را بين سال هاي 5-1833 ساخت .بعد از او شركت ها وافراد ديگري مثل شركت برنهم وروت ساختمان شانزده طبقه بلوك مانودناك را بين سال هاي 91-1889 ساختند.ديوار اين برج ديوار باربر وسازه ان فلزي بود .اين برج فاقد هر گونه تزيينات بود.بعد از اين شركت ها شركت د يگري به نام ادلر وساليوان ديگر شركت هاي مهم اين مكتب بود لميي معروف ترين معمار اين سبك به شمار مي رفت . او براي اولين بار شعار" فرم تابع عملكرد" را كه از شعارهاي محوري معماري مدرن بود مطرح كرد .او علاقه زيادي به تزيينات نداشت و هر گونه تزيينات رادر ساختمان رد مي كرد. روش هاي طراحي واجرايي واصول نظري اين معماران به نام مكتب شيكاگو شهرت يافت ومي توان ان را اصول اوليه معماري مدرن محسوب كرد كه مهمترين اين اصول عبارتند از: الف)استفاده از اسكلت فولادي ب)نمايش ساختار در بنا ج)عدم تقليد از سبك هاي گذشته د)استفاده اندك از تزيينات و)استفاده از پنجره هاي عريض نمايش گاه بين المللي كلمبيا ضربه سختي به مكتب شيكاگو وارد كرد ودوره افول اين مكتب فرا رسيد.اگر چه عمر اين مكتب از دو دهه فراتر نرفت ولي از چند جهت اين مكتب حايز اهميت بود اول ان كه پيشرفت تكنولوژي واستفاده از تكنيك ها ومصالح جديد مانند اسكلت فلزي وشيشه وتاسيسات مركزي واسانسور عرصه جديدي در معماري ايجاب كرد. دوم ان كه در احداث اين ساختمان ها از فولاد استفاده شد و فولاد جاي چدن را گرفت . سوم ان كه اين اولين سبك در معماري با گستره جهاني بود كه در امريكا شروع شد و معماران امريكايي معماران اروپايي را تحت تاثير خود گذاشتند. به تحقيق بايد اذعان نمود كه برج سازي به شيوه مدرن چه ازجهت ساختار وچه ازجهت نما شاخصه معماري مدرن است واز مكتب شيكاگو الهام گرفته شده است. مكتب هنر نو: هنر نو نام سبكي در اروپا بود كه ابتدا در هنرهاي داخلي ومعماري داخلي شروع به فعاليت كرد وسپس با الهام از گذشته واستفاده از مصالح مدرن مانند فولاد وبتن ساختمان هايي با تزيينات فرم هاي طبيعي وگياهي شكل دادند. زمينه هاي فكري اين سبك را مي توان در سبك هنرها وصنايع دستي در قرن نوزدهم در انگلستان يافت. اين سبك در انگلستان به نام سبك مدرن و در فرانسه به نام هنر نو ودر المان به نام سبك جوان ودر اتريش به نام سبك جدايي نام گرفت. از اصول فكري پيروان اين مكتب مي توان به موارد زير اشاره كرد:
الف) انتقاد وجدايي از مكتب هاي تقليدي ب) جدايي از گذشته ج) ابداع فرم هاي جديد د) هنر مناسب زمان ه) استفاده از فلز براي اسكلت ونما و) استفاده از تز ئيينات وفرم هاي طبيعي ويكتور ارتا اولين معمار در اين سبك به شمار مي ايد. در خانه تاسل در بركسل ارتا نه تنها ستون ها را به نمايش مي گذارد بلكه فرم انها را به صورت ساقي گياهي در مي آورد . هكتور گيومارد معمار نامي اين سبك در فرانسه بود وي باالهام از ارتا سردري هاي مترو پاريس را با اهن وچدن به شكلي نوظهور وخميده دراورد. چارلز رنه مكنتاش در انگلستان معمار معروف اين سبك تلقي مي شد ودر اتريش دو معمار به نام هاي جوزف الريش وجوزف هافمان روش جديدي براي سبك معماري خود مستقل از گذشته ارائه دادند و با بيان اين كه هر چيزي كه عملكرد ي نيست زيبا نمي باشد گامي بزرگ در اين سبك گذاشتند.بايد توجه داشت كه اين مكتب در اوج اقتدار سبك هاي تاريخ گرايي همچمون نئوكلاسيك ورومانتيك در اروپا ظاهر شد . كار شايان اگوست تبديل بتن مسلح به يك نوع مصالح معماري بود كه در تئاتر شانزليزه اين كار خود نمايي مي كند. به نحوي كه بتن نه تنها به عنوان مصالح به كاررفته است بلكه جزيي از نما محسوب ميشود. در ايران بهترين نمونه ها ي هنر نو را مي توان در ساختمان هاي طراحي شده توسط وارطان اوانسيان معمار ارمني تبار دردوره پهلوي اول ودوم در تهران مشاهده كرد

جنبش فوتوريسم :
اين جنبش در ايتاليا وبعد از جنگ جهاني اول ظهور كرد وپديد اورندگان اين جنبش خواستار جهاني بودند كه يكسره خود را با شرايط جديد به وجود امده در اثر انقلاب صنعتي وظهور تكنولوژي جديد تطبيق دهد وان چه را كه مربوط به جهان قبل از صنعت مدرن است از تاريخ حذف كنند . بنيان گذار اين سبك فيليپوتوماسو بود وتاكيد بيشتر اواين بود كه زيبايي جهان توسط زيبايي جديدي به نام "سرعت" غناي فزون تري يافته است. اين جنيش نسبتا عمر كوتاهي داشت و شروع جنگ جهاني اول اغازي بود بر پايان اين جنبش كه مي خواست در تاريخ معماري تحولي جديد ايجاد كند.هيچ ساختمان مهمي به اين سبك ساخته نشد.مطالب نظري معماري فوتوريسم همچون توجه به علم وتكنولوژي وجهان اينده وگسست از گذشته وبلند مرتبه سازي همه از مواردي بودند كه بعد ها تاثير بسياري برافكار وطرح هاي معماران مدرن متعالي همچون كوربوزيه وگروپيوس وهمچنين سبك هايي چون كانستراكتيوسم وهاي –تك گذاشتند.

3-1) معماري مدرن متعالي معماري مدرن متعالي ويا به اصطلاح اوج معماري مدرن در بين دو جنگ جهاني اول ودوم يعني دردههاي 20و30ميلادي در اروپا ودر امريكا مطرح شد.يكي از موضوعات كليدي وبسيار مهم در دوره متعالي مسئله صنعت وتوليدات صنعتي بود. وتمامي معماران متعالي در اين دوره به نوعي با مسئله تكنولوژي در گير بودند.از پيشگامان اين دوره كه سعي درقطع كردن وابستگي هاي معماري مدرن به گذشته بودند مي توان به والتر گروپيوس وكوربوزيه اشاره اي كرد. كانستراكتيويسم: معماري كانستراكتيوسم به لحاظ مباحث نظري وساختمان هاي طراحي شده توسط معماران ان يكي از سبك هاي مهم براي تبيين اصول ساختمان هاي مدرن در بين دوجنگ جهاني بود.خاستگاه اين معماري شوروي بود .يكي از اولين ساختمان هاي اين سبك كه نماد اين سبك به حساب ميايد ماكت بناي يادبود بين الملل سوم است كه توسط ولاذيمير تاتلين طراحي شد.اين بناي مارپيچ حلزوني شكل به ارتفاع 390متر نمايشي بود از اعتقاد سوسياليسم بر روند تكاملي تاريخ به صورتي كه تاريخ خود را تكرارمي كند به طوري كه هر تكرار از مرحله اي بالاتر وفراتر از مرحله قبل است ودر نهايت تكامل تاريخ به سوسياليسم وكمونيسم منتهي ميشود.از وسط اين برج فولادي مر تفع ساختمان شيشهاي پارلمان اويزان است الكساندر وسنين يكي از نظريه پردازان ومعماران مهم اين سبك به شمار ميرود طرح ساختمان روزنامه پراودا اثر اين معمار است.كانستراكتيويست ها خواستار دگرگوني بنيادين در روشهاي ساخت وساز سنتي وبه طور كل نگرش جديد نسبت به هنروزيبايي بودند. يكي از اولين شعارهاي ان ها در اوايل دهه 1920 چنين بود:"مرگ بر هنر زنده باد تكنولوژي زنده باد تكنسين هاي كانستراكتيويست. از اواخر دهه 1920 اين سبك بر كشورهاي غربي تاثير گذارد و در فرانسه وهلند وسوييس و انگلستان نمونه هايي از ساختمان ها به اين سبك اجرا شد.ساختمان هاي هانزماير و الترگروپيوس در المان كه با اسكلت فلزي وپوسته شيشيه اي ساخته شده بودند شباهت زيادي به كارهاي كانستراكتيويست ها دارد .در امريكا در فيلاد دلفيا طرح ساختمان انجمن وجوه پس انداز تحت تاثير معماري كانستراكتيويسم بوده است.از اوايل دهه سي معماري كانستراكتيوسم رو به افول گذارد. وبه جاي ان مجددا رجعت به گذشته وتاريخ گرايي وبالاخص سبك نئوكلاسيك در شوروي مورد توجه قرار گرفت. لوكوربوزيه: بهترين مصالح ساختماني مدرن يعني بتن وبه نهايت زيبايي رسيدن ان در معماري مورد استقبال قرار گرفت و كارهاي وي مورد استقبال جهاني قرار گرفت. كوربوزيه شهر هاي اينده را شهرهايي تجسم نموده كه از اسمان خراش هاي عظيم ومرتفع تشكيل شده است .در هر يك از اسمان خراشهاي چند عمل كردي حدود چند صد هزار نفر زندگي وكار خواهند كرد در اين ساختمان ها اپارتمانهاي مسكوني وادارات وفروش گاه ها در يك محله بسيار بزرگ فراهم است و اهالي اين ساختمان ها به دور از سر وصدا بوده و به جاي ان از افتاب ومناظر زيبا استفاده مي كنند.بر اساس اين نظريه دوشهر مهم در دهه پنجاه ميلادي طراحي واجرا شد. يكي شهر چنديگار در هند بود كه توسط خود لوكوبوزيه طراحي شد وديگري شهر برازيليا در برزيل بود كه توسط لوچيو كوستا به عنوان پايتخت جديد طراحي گرديد. در زمينه معماري كور بوزيه خانه را به عنوان ماشيني براي زندگي عنوان كرد.همان گونه كه اتومبيل ماشيني براي حركت است .وي پنج اصل رادر ساختمان هاي مدرن معرفي كرد كه عبارتند از:



الف : ستون ها ساختمان ها را از روي زمين بلند مي كنند ب: بام مسطح وباغ روي بام ج: پلان ازاد د: پنجره هاي طويل و سرتاسري ه: نماي ازاد و كف ها و ديواره ها بصورت كنسول . كوربوزيه عقايد مطرح شده خود را در مورد معماري در طرح ويلاي ساووا در پواسي در شمال پاريس به نمايش گذارد .وي تكنولوژي را به عنوان منبع الهام معماري مدرن وپنج اصل ساختمان مدرن را به صورتي هنرمندانه وشاعرانه در اين ماشين زيستي پياده كرد .عملكرد هاي اين ساختمان كه همچون ماشيني بي الايش در وسط و مسلط بر محيط اطراف قرار دارد فراهم نمودن شرايط اسايش براي انسان است. خانه ماشيني است براي زندگي (ايده اصلي كور بوزيه) معماري ارگانيك: بينش معماري ارگانيك ريشه در فلسفه رمانتيك دارد .رمانتيسم يك جنبش فلسفي وهنري وادبي است كه در اواخر قرن هيجده ونوزده ميلادي در شمال غرب اروپا شكل گرفت وبه ساير مناطق اروپا وامريكا سرايت كرد.اين جنبش واكنشي در مقلبل خرد گرايي عقل مدرن بود . فرد ريش ويلهم شيلينگ كه يكي از بنيان گذاران مهم فلسفه رمانتيك محسوب ميشود معتقد بود كه طبيعت جزيي از خود انسان است وبين انسان وطبيعت جدايي نيست. معماري ارگانيك در امريكا در قرن 19 توسط فرانك فرنس ولويي ساليوان شكل گرفت اوج شكوفايي اين نظريه را مي توان در نيمه قرن اول بيستم در نوشتارهاي فرانك مشاهده كرد. ساليوان كه خود از پايه گذاران سبك مكتب شيكاگو ومعماري مدرن در امريكا بود اعتقاد زيادي به فرم هاي طبيعي وسبك ارگانيك داشت .ساليوان به روشي معتقد بود كه مشابه پروسه به وجود امدن در طبيعت بود.او براي اولين بار اصطلاح" فرم تابع عملكرد" را بيان نمود وچنين عنوان كرد كه بعد از مشاهده مستمر پروسه طبيعي به اين نتيجه رسيدم كه كه فرم تابع عملكرد است يعني ساليوان فرم تابع عملكرد را در پروسه رشد وحركت طبيعي مي ديد. از مشخصه هاي بارز اين ساختمان مي توان به پنجره هاي سرتاسري وكنسول نمودن بام ونشان دادن مصالح در ساختمان اشاره كرد .ازجمله شاخص ترين نمونه هاي اين ساختمان ها بايد از خانه روبي در حومه شيكاگو نام برد.در اوايل قرن بيسم به تدريج ايده هاي رايت در ساختمان هايش شكل مي گرفت .اگرچه رايت با تكنولوژي مدرن مخالفتي نداشت ولي تكنولوژي را وسيله اي براي رسيدن به يك معماري والاتر كه از نطر وي همانا معماري ارگانيك بود ميدانست وي در معماري ارگانيك نه عبارت را مشخص كرده بود: الف) طبيعت: درختان وابرها فقط شامل بيرون نمي شدند بلكه شامل داخل بنا نيز مي شد . ب) ارگانيك: به معناي همگوني و تلفيق اجزا نسبت به كل وكل نسبت به اجزا است. ج) شكل تابع عمل كرد: عمل كرد صرف صحيح نمي باشد بلكه تلفيق فرم وعملكرد واستفاده از ابداع وقدرت تفكر انسان در رابطه با عمل كرد ضروري است.فرم وعمل كرد يكي است. د) لطافت : تفكر وتخيل انسان بايد مصالح وسازه سخت ساختمان را به صورت فرم هاي دل پذير وانساني شكل دهد . مكانيك ساختمان بايد در اختيار انسان باشد ونه بالعكس. ه) سنت: تبيعت ونه تقليد از سنت اساس تفكر معماري ارگانيك است. و) تزيينات: بخش جدايي نا پذير با معماري است رابطه معماري با تزيينات مثل گل ها به شاخه هاي بوته مي باشد. ز) روح: چيزي نيست كه به ساختمان القا شود بلكه در درون ان بايد وجود داشته باشد. ح) بعد سوم : برخلاف اعتقاد عمومي بعد عرض نيست بلكه ضخامت وعمق است. ط) فضا: عنصري است كه بايد دائما در حال گسترش باشد . شاهكار معماري ارگانيك و رايت را مي توان در خانه ابشار در ايالت پنسيلوانيا در امريكا ديد. رايت معتقد بود كه ماهيت ساختمان بايد نشان داده شود به گونه اي كه شيشه به عنوان شيشه وسنگ به عنوان سنگ به كار رود. هرچند كه معماري ارگانيك بر خلاف كارهاي كوربوزيه صورتي جهاني نيافت ولي با اين حال پيرواني در ساير كشورها پيدا كرد.در ايران نيز مي توان در كارهاي مهندس هوشنگ جسيحون وپارك جمشيديه معماري ارگانيك را مشاهده كرد. خانه ابشار (تلفيق معماري وطبيعت)

4-1) معماري مدرن متاخر: رايت در اين دوره به عنوان معروف ترين معمار امريكا شناخته مي شد وكوربوزيه به عنوان استاد مسلم معماري مدرن از عقايد خود در معماري فاصله گرفت و معماران ديگري هم به اين جمع اضافه شدند . معمار ديگري به نام رودولف با طراحي دانشكده معماري ييل در امريكا بهترين نمونه ازاين سبك را نشان داد . در اين ساختمان نماي نمايان بتن شيار داده شده بود تا زبري ان وضوح بيشتري داشته باشد.در اين دوره شهر ديگري به نام برازيليا به عنوان پايتخت جديد در كشور برزيل توسط لوچيو كوستا طراحي شد. معمار ديگر برزيلي اسكار بود كه بسياري از ساختمان هاي مدرن اين شهر را طراحي كرد اين شهر نيز مانند عقايد كوربوزيه طراحي شد. شهر همانند يك هواپيما طراحي شده بود كه در وسط ان بخش اداري ودر بال ها محلات مسكوني قرار داشت . اگرچه در اين شهر اسمان خراش صد هزار نفره وجود نداشت ولي ساختمان هاي مكعبي با فاصله هاي زياد تبلوري واضح از ايده كوربوزيه بود . در ايران شهرك اكباتان در تهران مثال بسيار خوبي از شهر سازي بر اساس عقايد كوربوزيه بود. ميس ونده رو ديگر معمار صاحب نام مدرن تا پايان عمر بسيار فعال بود . او ساختمان هاي مكعب شكل خود را با استفاده از شيشه وفولاد طراحي مي كرد ودر كارهاي او منحني الخط وجود نداشت وهمه طراحي ها بااستفاده از خطوط عمودي وزواياي نود درجه طراحي مي شد. از معماران ديگر اين دوره مي توان به فيليپ جانسون واي ام پي اشاره كرد . در اخر بايد اشاره كرد كه معماري مدرن نقطه عطفي در تاريخ معماري جهان بود زيرا براي اولين بار نگرش از سنت وگذشته به عنوان منبع الهام معماري تغيير جهت داد وپيشرفت به عنوان موضوع وهدف اصلي معماري مطرح شد.

بتن عبور دهنده روشنایی و نور

دانشگاه آزاد اسلامی واحد بجنورد
استاد راهنما : جناب آقای مهندس جوشن
دانشجویان : مجید بیاتی ، امین روشندل
مهر 89

این بتن با نام تجاری (لایتراکن)محصول نسبتا جدیدی است که در سال 2004 توسط یک معمار 27 ساله مجارستانی به نام آرن لوسونزی ابداع گردید


او در مورد بتن هاي قابل انتشار نور مي گويد : هزاران رشته شيشه اي نوري ماتريسي شكل و پخش شده به طور موازي در هرجايي بين دو صفحه اصلي هر بلوك . سايه ها در سمت روشن تر با طرح كلي تنير و سخت در سمت تيره تر ظاهر مي شوند. هر رنگ به شكل اصلي باقي مي ماند. اين تأثيرات ويژه اين حس كلي را القا مي كند كه ضخامت و عرض ديوارهاي بتني از بين رفته است. از سال 2006 با شرکت های بزرگ صنعتی به توافق رسیده و تولید انبوه آن به زودی آغاز خواهد شد این محصول با ترکیب 96% بتن معمولی و 4% فیبرهای نوری محصولی منحصر به فرد را برای هزاره جدید به ارمغان آورده است

لوسونزی یک نوع و تیپ جدیدی از بتن را ایجاد کرد و آن را توسعه بخشید که نور را از طریق اضافه کردن فیبرهای نوری بوسیله مخلوط کردن در بتن انتقال می داد .فیبر های استفاده شده نور را از هر حد و مرزی جابجا می کنند و نتیجه یک کالا با قابلیت دید اشیاء در داخل بتن است

فيبرهاي نوري :
هم اکنون بتن لیتراکن با دانسیته 2400-2100 کیلو گرم بر متر مکعب ، مقاومت فشاری 50 نیوتن بر میلیمتر مربع و مقاومت کششی 7 نیوتن بر میلیمتر مربع  در سه رنگ خاکستری، سیاه و یا سفید و با ابعاد استاندارد 300*600 میلیمتر و با ضخامت 500-25 میلیمتر تولید میگردد

ازنظر تئوری فیبرهای به کار رفته در لیتراکن قادر به انتقال نور در بتنی به ضخامت 20 متر می باشد. همچنین استفاده از فیبر نوری در اجزای باربر سازه ای بدون تاثیر منفی در مقاومت بالای فشاری و کششی آن می تواند اثری خوب با ایجاد فضاهایی روشن و جذاب داشته باشد

محاسن لاتيراكن :
مي توان ديوار با هر ضخامتي توسط لاتيراكن ها ساخت ـ مي توان نور را تا 20 متر در سراسر بتن بدون اتلاف روشنايي انتقال داد ـ اگر از اين ماده بيشتر و بيشتر در ساختمان سازي استفاده شود. نور طبيعي بيشتري مي تواند براي نور دفاتر و انبارها استفاده شود. اين مي تواند منجر به كاهش زياد در مقدار الكتريسيته استفاده شده براي نور ساختمان ها شود

موارد کاربرد
دیوار:
به عنوان متداول ترین حالت ممکن این بلوک می تواند در ساختن دیوارها مورد استفاده قرار گیرد. به این ترتیب هر دو سمت و همچنین ضخامت این متریال جدید قابل مشاهده خواهد بود. بنابر این سنگینی و استحکام بتن به عنوان ماده اصلی «لایتراکان» محسوس تر می شود و در عین حال کنتراست بین نور و ماده شدیدتر می شود


پوشش کف:
در طول روز این یک کف پوش از جنس بتن معمولی به نظر می رسد و در هنگام غروب آفتاب بلوک های کف در رنگهای منعکس شده از نور غروب شروع به درخشش می کنند


طراحی داخلی:
همچنین از این نوع بتن عبور دهنده نور می توان برای روکش دیوار ها در طراحی داخلی استفاده کرد به صورتی که از پشت نور پردازی شده باشند و می توان از نور های رنگی متنوع برای ایجاد حس فضایی مورد نظر استفاده کرد


مسلح کردن بلوک بتنی عبور دهنده نور:
در صورت نیاز به مسلح کردن این بتن شیار هایی در داخل آن تعبیه می شوند. در حین ساختن دیوارها میلگرد ها بصورت عمودی یا افقی در این شیار ها قرار می گیرند و فیبر های اپتیکی بخاطر خاصیت انعطاف پذیری خود در اطراف میلگردها جمع می شوند و به این ترتیب میلگرد ها دیده نمی شوند. از این روش بصورت موفقیت آمیزی در چند پروژه و طراحی نمایشگاه استفاده شده است

لامپ لایترا کیوب :
یکی از محصولات موفق لایتراکان در زمینه طراحی، لامپ لایترا کیوب است که در آن بلوکها با قرار گیری روی هم مکعبی را تشکیل می دهند که منبع نور در داخل آن قرار دارد و نور با عبور از بتن به بیرون ساطع می شود. به این ترتیب این ماده جدید می تواند در عرصه های مختلف طراحی و همچنین در ایجاد فضاهای پویا و انعطاف پذیر داخلی بسیار مورد استفاده قرار گیرد

۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

طراحی داخلی چیست؟

طراحی داخلی (Interior Design) که به عنوان یک حرفه، یک هنر و یک صنعت در دنیا شناخته شده، بهینه­سازی فضاهای داخلی ساختمان­ها به منظور انجام فعالیت­های روزمره یعنی زندگی و کار است.

بخش اعظم عمر ما در فضاهای داخلی بناها سپری می­شود. این فضاها محیطی را ایجاد می­کنند که پاسخ­گوی نیازهای اساسی ما نظیر نیاز به سرپناه بوده و بسیاری از فعالیت­های ما در آن صورت می­گیرد. همچنین آنچه به یک بنا روح می­بخشد، فضای داخلی آن است. بنابراین می­توان گفت کیفیت فضای داخلی از یک طرف تأثیر مستقیمی بر نحوه انجام فعالیت­های ما در آن دارد و از طرف دیگر نگرش، احوال و شخصیت ما را تحت تأثیر قرار می­دهد. بر این اساس، هدف طراحی داخلی، بهبود عملکرد فیزیکی و روانی فضا برای راحت­سازی زندگی در آن است. فضای معماری بدون طراحی داخلی یا اصلاً قابل استفاده نیست و یا در صورت قابل استفاده بودن، کارآیی لازم و بهینه را نخواهد داشت.


طراحی داخلی زندگی همه آحاد جامعه را تحت تأثیر قرار می­دهد و تأثیرات آن در زندگی به وضوح قابل مشاهده است. از این­رو موضوع طراحی داخلی به هیچ وجه محدود به اقشار مرفه و خانه­های اعیانی نیست. طراحی داخلی می­تواند برای کل جامعه و طبقات کم­درآمد هم مفید باشد. اگر قناعت را اصل اساسی امروز جامعه بدانیم و قصد داشته باشیم امکان زندگی راحت را در فضای 40 یا 60 متری آپارتمان­ها فراهم کنیم، طراحی داخلی یک ضرورت گریزناپذیر خواهد بود. طراحی داخلی می­تواند به ما نشان دهد که در این فضای کوچک چطور و با چه وسایلی باید زندگی کنیم.

از آنجا که طراحی داخلی در ارتباط مستقیم با ویژگی­های روحی ـ روانی انسان قرار دارد، بایستی برای نیل به یک طرح مطلوب، ویژگی­های رفتارهای انسانی در فضاهای داخلی زیستی اعم از عمومی و خصوصی، در طراحی به دقت مورد توجه قرار ­گیرد. از این­رو طراح به هنگام طراحی فضای داخلی با دو مقوله سروکار دارد: کاربرد آن فضا، و احساس و تأثیری که می­خواهد آن فضا بر استفاده­کننده داشته باشد.

طراحی داخلی طیف گوناگونی از عناصر و مؤلفه­ها از قبیل فرم، نور، رنگ، بافت، کف، سقف، دیوار، عناصر کارکردی و تزیینی و مبلمان را در برمی­گیرد. این عناصر ابزارهای کار طراح هستند که همگی باید بطور هماهنگ و متناسب در یک طرح مرتبط و خوشایند قرار گیرند.


طراحی داخلی که در حد واسط میان معماری و طراحی قرار می­گیرد، به همان میزان که شامل جنبه­های کاربردی، ساختاری و فنی می­شود، طراحی تجسمی و جنبه­های بصری و زیبایی­شناسانه را نیز در بر دارد. از این­رو طراحی داخلی اغلب در ردیف هنرهای تجسمی به حساب آمده است و برای موفقیت در آن، بایستی تا حد نسبتاً زیادی با عناصر و اصول طراحی تجسمی و مبادی سواد بصری آشنا بود.

اگرچه طراحی داخلی امروزه به عنوان یک تخصص شناخته می­شود و محدوده بسیار وسیعی را در بر می­گیرد، اما از آنجایی که این رشته در ارتباط مستقیم با فضای داخلی خانه و زندگی روزمره می­باشد، شناخت الفبای طراحی داخلی و تبیین مبانی آن به زبان ساده برای عموم مردم و بویژه زنان خانه­دار، به قابل فهم کردن آن و برخوردی علمی با این پدیده خواهد انجامید و در نهایت تأثیری عمیق بر کیفیت فضاهای زیستی جامعه ما خواهد داشت. از این­رو بنا داریم طی یادداشت­هایی به مباحث مختلف طراحی داخلی بپردازیم و با بهره­گیری از اصول طراحی تجسمی و سواد بصری و نیز با استناد به نمونه­های موفق طراحی داخلی خانه در سطح جهان، دانش و آگاهی افراد خانواده را در این خصوص افزایش دهیم. در این یادداشت­ها سعی خواهیم نمود با ذکر نکات کلیدی و کاربردی در مورد کیفیت فضاهای داخلی خانه، شما را نسبت به محیط و فضای اطرافتان و عناصر موجود در آن حساس­تر کنیم و توانايي­هاي علمی و كاربردي شما را در زيباسازي محيط خانه و بهبود کیفیت فضاهای آن افزایش دهیم.

معماری مدرن (برج العرب)



معمار این مجموعه از بادبان های قایق که در دریا هستند ایده گرفته است

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

هندسه منحنی

معماری ایتو با خانه کوچکی (خانه ناکانو هون ماچی) که پلان U شکل دارد آغاز می‌شود. این ساختمان آغاز معماری با هندسه منحنی است. هندسه منحنی را می توان در اکثر آثار ایتو مانند سقف رستوران «نوماد» (Nomad) و یا بام موزه «شی موسووا» دید. براحتی می توان دریافت که این هندسه یک عنصر پایه‌ای و اساسی در کارهای ایتو است.

فرم U در پلان خانه «ناکانو هون ماچی» ثابت کرد که می توان در کالبدهای مختلفی با استفاده ازهندسه پیچیده منحنی هم «سادگی» را به نمایش گذاشت. ولی مهم‌ترین ویژگی استفاده از فرم U در پلان ساختمان، این است که تجربه انسان به موازات انحنای دیوار منحنی شکل به دست می آید. در راهرو )با فرم U) این خانه نمی توان کسی را که در چند قدم جلو تر است، دید! هرچند که نمی توان اطلاعات دقیقی و مطمئنی ازاو کسب کرد ولی می توان وجود او را حس کرد. اگر راهرو مستقیم باشد، وجود یا عدم وجود فرد را دقیقا می توان تشخیص داد. ولی در راهرویی بشکل U، نمی توان مطمئن بود که فردی در چند قدمی شما هست یا نه. با زندگی در چنین محیطی دیدارها و اتفاقات نامشخصی را هر لحظه می توان تجربه کرد. این خصوصیت نا مشخص بودن همان چیزی است که ایتو به دنبال خلق آن است. به عبارت دیگر بجای راهروی مستقیم و «ماشینی» که در آن با دیدن ویا ندیدن فرد می توان پی به موقعیت فرد برد، ایتو ساختمان و راهروی را طراحی کرده که احتمال بودن و یا نبود فرد را در خود باقی می گذارد. اگر شرط لازم برای مفهومی بودن یک معماری این باشد که معماری وسیله ای برای آزمایش آن مفهوم بخصوص باشد، خانه U شکل ایتو یک معماری مفهومی برای هندسه منحنی است.

اگر آثار ایتو شاعرانه است، به دلیل این است که او ساختمان را مکانی برای جریان می داند؛ ساختمان را پیوسته با محیط اطرافش می داند و در اطراف آن جریان های مختلفی را ایجاد می کند. این جریان‌ها با «باد» تعریف شده‌اند ولی در عین حال جریان (فعالیت) انسان و یا جریان نوری که به داخل ساختمان می تابد را هم دربر می‌گیرند یا حتی جریان دید انسان وقتی که متحرکی را دنبال می کند هم شامل می شود! بنابراین در مقایسه با معمارهایی مانند کوربوزیه که ساختمان را ماشین می دانند معماری ایتو ساختمان را «مکانی برای جریان» می داند و در مقایسه با معماری مینمالیسم به رهبری میس وندرو، معماری ایتو معماری «هندسه منحنی» است.

سبک و روشن بودن

محقق معماری ژاپن کریستین ای بروکنر (Chridtine E. Brookner) ویژگی معماری ژاپن را با مفهوم «Light» توضیح می دهد؛ این لغت خیلی ظریفانه «سبکی و روشنی»، دو ویژگی معماری ژاپنی را به خوبی نشان می دهد. همگان معماری «کازویو سه جیما» (Kazuyo Sejima) و هم نسلان او را با عنوان های light Construction ویا light Architecture می شناسند.... ولی آغاز گر این حرکت ایتو می باشد.

وقتی ایتو از باد صحبت می کند براحتی می توان پی به هدف او که همان معماری سبک است پی برد؛ بطور کلی در معماری سنتی ژاپن دیوار وجود ندارد و می توان آن را معماری سبک به حساب آورد. با این همه خیلی سخت است که ایتو را یک معمار پایبند به اصول معماری سنتی ژاپن به حساب آورد. حتی با در نظر گرفتن اینکه او تحت تاثیر نا خودآگاه معماری چوبی ژاپن بوده است، «سبکی» را در زیباشناسی پاپ آرت (هنر مردم‌وار) یا جامعه مصرفی می بیند! ایتو وقتی خانه شخصی خود یعنی «کلاه نقره‌ای» (silver hat) را ساخت، یک چادر کوچک مانند «پا او» (Pao، خیمه به سبک مغولستان) در اتاق دخترش می سازد. در حالی که خود کلاه نقره ای یک نمونه از ساختمان لایت (light) است، باز هم یک وسیله مفهومی دیگر یعنی چادر را در آن می سازد. لازم به توضیح نیست که پااو، چادرقابل حمل اقوام ایلیاتی است. ایتو در توضیح این چادر از عبارت دختران کوچ نشین توکیو استفاده می کند!

برای ایتو باد به منزله آزاد زندگی کردن، آزادانه ساختمان ساختن است؛ این رهایی از ماشین در معماری مدرن و یا آداب ورسوم ژاپنی وجود دارد. در مقابل معماری مدرن و سنگین چاره ای جز ساختن ساختمان سبک وجود ندارد. براستی ایتو چگونه این مطالب را در ساختمان اجرا کرد؟ هر کدام از ایده‌های «هندسه منحنی» یا «مکانی برای جریان» بنمایه‌های «آزادی» و «سبکی» هستند. همانطور که در خانه سالمندان اداره آتش نشانی «کوماموتو» می توان دید، شکی نیست که ایتو قطعات ساختمانی را نازک و اتصالات را ساده کرد . بخصوص استفاده از بام های مسطح و ورق‌هایی که به راحتی برش داده می شوند، در بام ساختمان از فاکترهای مهم «سبکی و شفافیت» ساختمان های ایتو است. ولی ایتو یک روش بسیار مهم و بنیادی معماری برای «سبک» کردن دارد و آن این است که ایتو ساختمان را تکمیل نمی کند و نیمه کاره رها می کند. به عبارت دیگر ایتو به تکمیل عملیات ساختمانی توجه نمی کند. ایتو ساختمان سبک و روشن را مد نظر دارد ولی او نمی خواهد که تنها کالبد ساختمانی سبک و روشن بسازد. او برای اینکه «مکان جریان» را سبک و روشن کند، به کالبد ساختمان هم سبکی و روشنی عطا می‌کند!
ناپایدار، لحظه‌ای بودن

از دوران معماری «ماشینی»، پیشرفت معماری را نمی توان از پیشرفت تکنولوژی تولیدی جدا کرد؛ سبک های مختلف معمار مدرن هم به موازات تکنولوژی تولید ابداع و عمومی می‌شوند. اگر این فرایند را پیشرفت بنامیم، یکی از ویژگی‌های پیشرفت این است که در جریان آن کشف ها و اختراعات زیادی به وقوع می‌پیوندند که با استفاده از آنها «کالا» های مختلفی تولید شده و پخش می‌شود. در این میان تدریجا معماری هم از وسیله‌ای برای ثبت کشف و اختراع به «کالا»یی حاصل از پیشرفت تبدیل می شود.

معمارهای جوان تر از ایتو که خود با این تکنولوژی بزرگ شده اند، معماری را مانند طراحی لباس به عنوان کاری شیک و تحت تاثیر مد (fashionable) درک کرده‌اند. ولی ایتو برداشتی دیگرگون دارد؛ آن چیزی که در «کالا» یا «جامعه مصرفی» نظر ایتو را بخود جلب کرده است خصلت لحظه ای بودن آنها است، این خصلت با خصلت معماری کلاسیک یعنی «جاودانیت» در تضاد است. شاید بتوان گفت که صفت لحظه‌ای بودن برای زمان، مانند نسبت صفت سبکی برای فضا است. بدون شک هدف ایتو خلق ساختمان‌های ناپایدار (غیر جاودانه) است. نه تنها درساختمان هایی نظیر رستوران «نوماد» که برای زمانی کوتاه ساخته شده‌اند، بلکه وقتی که در معماری «سبکی و شفافیت» فاکتورهای مهمی باشند، طبیعی است که ساختمان ناپایدار (غیر جاودانه یا موقتی) می شود. ولی آنچه که ایتو می خواهد با ناپایدار ساختن نشان دهد مفهوم « گذرا بودن» است. همانگونه که ما در زندگی خود «گذر کالا» های مختلف را شاهدیم.

«گذار» متضاد «سکون» است. مثلا در دیدگاه کلاسیک مفهوم اجتماع (community) وجود دارد، که پیش فرض آن این است که تمام انسان ها در مجتمع هایی ساکن هستند، ولی امروزه این اصل عمومیت خود را از دست داده و شاید دیگر مفهوم سکونت اهمیت گذشته را نداشته باشد. درضمن امروز عصر الکترنیک و فناوری اطلاعات است که در آن مبحث دوری و فاصله اهمیت خود را از دست داده است و ایتو می خواهد بگوید که «سکون» و «گذار» هم دیگرتفاوت گذشته را ندارد!

مدل معماری بدون سازه

پروژه سندای مدیاتک (Sendai MediaTheque)، ایتو را به جهان شناساند و او را رهبر جریان معماری امروز کرد؛ در این ساختمان تمام تکنیک های «هندسه منحنی»، «سبک و روشن بودن»، «ناپایدار، لحظه‌ای بودن» را می توان به یکباره دیدآنچه این اثر را از آثار دیگر متمایز می‌سازد، این است که یک مدل معماری بنیادی را ارائه کرده که شاید بتوان آن را در ردیف مدل سیستم دومینو (Domino) کوربوزیه قرار داد. البته قبلا هم ساختمان هایی ساخته شده است که در آنها بار سقف را هسته مرکزی تحمل می کرد و موفق به حذف ستون وتیر شده بودند، ولی اینها همگی تنها درحد بهسازی یا جابجایی سازه ها بوده‌اند. در مدل معماری ایتو، هسته مرکزی (core) لوله‌ای (tube) است که نور را از خود عبور می‌دهد و هوا را حمل می کند، وسیله است برای «گذار». این هسته مرکزی به طوری که کالبد آن «هندسه منحنی» است باقی می‌ماند، به عبارت دیگر برعکس درک عمومی از معماری که در آن سازه وجودی قدرتمند دارد. در سندای مدیاتک حتی الامکان اجسام (سازه) حذف شده وبا فعلی مانند «گذار» نور و هوا، مدل «معماری بدون سازه» به نمایش گذاشته شده است. مدلی که ایتو برای معماری ارائه داده را شاید بتوان به عنوان مدلی برای فضا دانست

۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

معماري فرانك گهری
موزه گوگنهايم در بیلبائو اسپانیااز جمله طرح های گهری است که
به صورت فرم یک برگهای یک گل شکفته شده است


فرانک گهری
بیوگرافی :
فرانک او گهری ، معمار مشهور یهودی کانادایی – آمریکایی در سال 1929 متولد شد . در کارهای او می توان تأثیرات کارهای لوکوربوزیه را مشاهده کرد . استفاده از فرمهای با هندسه ساده .
دیکانستراکشن : info
اصطلاح ساختار شکنی از نظریات زبانی ، فلسفی با حوزه فلسفه ی پسا ساختارگرایی و پسا مدرنیته در ارتباط است .
این اصطلاح به طور معادل به کلمات شالوده شکنی و واسازی هم ترجمه می شود . مطالعه کننده فارسی زبان باید بداند که اصطلاح ساختارشکنی با اصطلاحات ساختارگرایی مانند structuralism یا post structuralism به کار رفته اند ، متفاوت است و با وجود ریشه های نزدیک ساختارشکنی هرگز به معنای ساختارگرایی نیست .
در این سبک از معماری معمار به شی تقریبا فاقد حجم مشخص طرحی معماری میدهد در gehry residence به او فرصت داده شد تا از تجرباتش در مورد فلز و به کار گیری آن در محیط استفاده کند . او یک ساختار پیچیده از لایه های فلز موجدار و توری فلزی را ایجاد کرد . ساختار چوبی ، فرم بیرون زده در واقع حس سیال بودن و حرکت را از ساختمان می گیرد .
(Refer. Construction Such As Manifest )
فولدینگ info :
گهری از پیشگامان معماری فولد است . ما به ازای علمی زبان فولد نظریات بحران و تداوم است . بحران یا فروپاشی در تبدیل سریع از حالتی به حالت دیگر مانند آب به یخ و بالعکس تجلی می یابد . بحران یا به دو پاره شدن می انجامد یا به پیچیده شدن ، در هم فرو رفتن ، در هم تنیدن که مضمون معماری فولد است . در این معماری گویی همه چیز در حال فرو ریختن و کج شدن است . (Refer. Collapsed Forms)
اگرچه مکتب دیکانستراکشن و فولدینگ در واقع یک پروسه کامپیوتری با یک روند تکنولوژی است که تحت تأثیر برنامه ی مورفینگ که در ارتش آمریکا اجرا می شد ، بود و این برنامه تحول عظیمی بود که فولدینگ از بطنش شکل گرفت . اصطلاح مورفینگ یک تحول فرم به فرم یا یک انتقال تدریجی است که ابزار این داستان هندسه ی توپولوژی و هندسه ی برگرفته از اندیشه های نااقلیدسی است .مورفینگ در طبیعت نیز وجود دارد مانند کرمی که پروانه می شود . مورفینگ شبیه سازی است نه کپی برداری . مانند کلیسای ایاصوفیه که تبدیل به مسجد شده است .
اصول کار گهری معمولاً مربع های در هم تنیده شده و دفرمه و کج و کوژ هستند . از همین رو بعضی ها به آن معماری جانورگونه و کرم گونه نامیدند . معماری گهری شخصی و غیر تقلیدی است .

شکلها و مصالح :
مصالحی که غالباً در کارهای وی مشاهده می شوند صفحات فلزی به خصوص تیتانیوم ، پلاستیک های رنگ شده
(Refer. Metal Renovate ) ، فرمهای تیز گوشه ، صفحات متداخل ، بناهای تندیس وار ، فرمهای منحنی ، پلکانهای خارجی ، مصالح نمای فلزی ، پنجره های بی قاعده و مرکز گریز از نشانه های کار وی است .
کارهای وی مورد نقد بسیار قرار گرفت . عده ای کارهای وی را به این اصطلاحات می خواندند : دیوانگی معمارانه ، ناقص الخلقه ، ساختار شکنی اشغال ، معماری زمین لرزه ای ، معماری شکسته پکسته یا سرهم بندی و کلاژ .
به نظر وی اشیاء به ظاهر بی ارزش در کنار و همجواری با یکدیگر ارزش پیدا می کنند و همین معرف زیبایی شناسی مدرن است .

شکاف انفجاری :
به منظور درک تحول در دیدگاه گهری درباره فضاهای عمومی ضروری است گامی به پس نهاده شود.به شتاب به HOMEOPATHY ( علم معالجه امراض بوسیله تجویز دارو به میزان بسیار اندک . داروییی که در اشخاص سالم بوجود می آورد .) رجوع می کنیم . ولی طرز عمل گهری را ضمن رعایت احتیاط مشابه جراحی یافتیم . عملیاتی چون برش ، تفکیک ، جداسازی و شکستها .
عملکرد ساختمانها شبیه بیل بوردهای تبلیغاتی از شاخصه های کار گهری است .
(Refer. Expressive And Emotionally Architecture )
دست افشانی و پایکوبی های معماری :
حجم ها در حکم شخصیت های معماری در حال گفتگو ، حرکت ، دست افشانی و پایکوبی اند . در مقایسه صریح با عبارات تعریف شده ی کلاسیک که یک ساختمان در زندگی نیازی به درک شدن ندارد برعکس ساختمانهای گهری دینامیک ، پویا و سیال است و احجام با هم به گفتگو می نشینند .( Refer. Dynamic Architecture/Dialogue Between Masses )
Experience Music Project ( EMP ) :
معمار در واقع ایده اولیه را از شلوغی و جنب و جوش و صداهای ناهنجار در مرکز سیاتل و پارک عمومی کنار سایت به دست آورد .
هر رنگ از مصالح نما نشانگر یکی از سبکهای موسیقی است . به طور مثال استفاده از رنگ بنفش برای سبک Rock And Roll.
این پروژه نیز با حجم انبوه و پیچیده و ارتعاش رنگها در واقع ارتباطی بین پروژه و نمایشگاه القاء می کند . وجود ریل راه آهن در واقع تداعی کننده حس حرکت می باشد که از مشخصه های گهری است (Refer. Contrast Between Material )
استفاده گهری از پنجره های استیل همراه با موجدار بودن جنس نماها در واقع حس حرکت را نشان می دهد . گاهاً آب در کنار ساختمان باشد حس حرکت آب به راحتی به فرد القاء میشود .
تأثیراتی که هنرمندان زمان ( جورجیو هدراندی ، امبرتو بوچینی ) بر روی کارهای هنرمند معمار فرانک گهری گذاشته در آثار وی از جمله بطری در فضا می شکفد اثر امبرتو بوچینی که می توان تأثیر آن را بر روی موزه گوگنهایم بیل بائو مشاهده کرد . و الهام از آثار جورجیو هدراندی برای تکمیل مهمانسرای وینگتون به وضوح مشخص است .
تندیس گرا بودن گهری را می توان در ویلا اوپیا ، پیکره ماهی به وضوح مشاهده کرد .
شاید این علاقه ی بیش از حد وی به ماهی از دوران کودکی باشد .(Refer. Biography )
مقایسه ی فولدینگ و دیکانستراکشن :
مبحث اصلی مکتب دیکانس برجسته کردن تضاد در سایت به عمد به طوری که هیچ گونه همخوانی با اطراف نباشد و عناصر را می توان از هم جدا کرد . مانند Gehry Residence. ولی در مکتب فولد بین سایت و اناصر همسانی و همپوشانی وجود دارد که عناصر از هم جدا نمی شوند .

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

اهرام مصر

اهرام ثلاثه مصر
يگانه بازمانده عجايب هفت گانه جهان باستان


در (جيزه)گيزا، غرب قاهره امروزي، سه هرم از فراعنه سلسله چهارم به نامهاي خوفو يا خئوپوس (Cheops) (به معناي کسي که به افق تعلق دارد)، خفرع (Khafre) يا خفرن (يعني بزرگ) و منکورع (Menkaure) يا موکرينوس (به معناي ملکوتي) وجود دارد. هرمهاي سه گانه، عظيم ترين و باشکوهترين بناهاي دوره پادشاهي کهن هستند که جزو عجايب هفت گانه جهان باستان نيز محسوب مي شوند. اين هرمها که از حدود سال 2550 پيش از ميلاد ساخته شده اند، با رمز و علم پنهاني ارتباط پيدا کرده اند و نمادهاي "حکمت ازلي"، "سرزمين مصر"، "پايداري ابدي" و "فنون جادوگري" بودند. اهرام چيزه نقطه اوجي در تکامل شيوه معماري مقابر مصر در دوره پادشاهي کهن است که با ساختن مصطبه ها ، مقابر اوليه مصريان که غالباً آجري يا سنگي بودند ، آغاز و با هرم پلکاني زوسر پيشرفت کرد.




براي ساخت اهرام، تعدادي شيب راهه آجر فرش احداث گرديد و تخته سنگهاي آهکي را که از معادن آن سوي نيل با قايق به آنجا منتقل مي شدند، احتمالاً با استفاده از غلطکهاي چوبي (در آن زمان هنوز چرخ اختراع نشده بود) روي اين شيب راهه ها به بالا منتقل مي کردند.




در جلوي هر هرم، معبد کوچکي قرار داشت که با گذرگاهي سنگفرش به معبدي ديگر که در دره نيل، در حاشيه مزارع واقع بود، مي پيوست. ورود به معبد واقع در دره از طريق مجرايي از رود نيل ممکن بود و هنگام جاري شدن سيل، با قايق به آنجا رفت و آمد مي کردند.

در دو سوي اهرام، هرمهايي کوچک با طرحي منظم و دقيق وجود داشت که ويژه اعضاي خاندان سلطنتي بود و تعدادي مصطبه نيز به مقامهاي بلندپايه درباري اختصاص داشت. جهت هرمهاي سه گانه، شمالي – جنوبي است؛ هرمهاي خوفو و خفرع نيز بر روي محوري مايل در امتداد يکديگر ساخته شده اند.

در مورد استفاده از فرمهاي هرمي شکل، "هلن گاردنر" در کتاب «هنر در گذر زمان» چنين نگاشته است:

«... وقتي پادشاهان سلسله سوم، اقامتگاه دايمي خود را به ممفيس انتقال دادند، تحت تأثير هليوپليس بود، قرار گرفتند. اين شهر، مرکز کيش نيرومند "رع"، خداي آفتاب بود که بتش به صورت يک سنگ هرمي شکل بنام بن بن ساخته شده بود. در دوران سلسله چهارم، فراعنه مصر، خود را فرزندان رع ناميدند و به همين علت از آن پس کوشيدند او را بر روي زمين مجسم کنند. بنابراين، فراعنه ديگر، فاصله اي با انتقال از اعتقاد به مجود روح و قدرت رع در سنگ هرمي شکل "بن بن" تا اعتقاد به نگهداري از روح و جسم خداگونه خودشان به همان طريق مشابه در درون مقبره هاي هرمي شکل نداشتند.»


1- هرم خوف:

خوفو (خئوپس)، دومين پادشاه سلسله چهارم بود که از حدود سال 2551 پيش از ميلاد به مدت نزديک به ربع قرن بر مصر حکومت نمود. وي مجموعه گيزا را در چهل کيلومتري شمال داشور، نزديک قاهره مدرن و شهر تاريخي و کهن ممفيس، پايه گذاري کرد. اين مجموعه داراي پنج عنصر اصلي است: اهرام خوفو، خفرع و منکورع، تنديس ابوالهول و معبد دره اي هرم خفرع. از اهرام سه گانه چـيزه، هرم خـوفو، کهن ترين و بزرگترين است و تاريخ ساخت آن به حدود سال 2570 پيش از ميلاد باز مي گردد. اين بناي يادماني سنگي بسيار عظيم, به «هرمي که مکان طلوع و غروب خورشيد است»، شهرت داشت.




به استثناي اتاقک تدفين، توده غول پيکري از بنايي با سنگ آهک يا کوهي از سنگ است که مطابق همان اصول ساختماني هرم پله دار پادشاه زوسر در سقاره ساخته گرديده. لازم به ذکر است که تمامي سنگهاي بکار رفته در ساخت اهرام، بدون ملات در کنار يکديگر کار گذاشته شده اند.


زاويه شيب پهلوهاي هرم خوفو 54 درجه و 54 دقيقه است که ضابطه اي براي ساخت هرمهاي بعدي در مصر شد. طول ضلع هر قاعده اين هرم 364/230 متر، طول هر يال 217متر، بلنداي اصلي آن حدود 75/145 متر و ‌ارتفاع کنوني آن حدود 18/137 متر است و قاعده هرم, 37/5 هکتار زمين را فرا گرفته است. در ساخت اين بناي عظيم نزديک 000/300/2 قطعه سنگ در 210 رديف سنگ چين بکار رفته که هريک وزني بين 2 تا 15 تن داشته اند (وزن متوسط سنگها 5/2 تن مي باشد). در برخي منابع که در رابطه با ويژگيهاي منحصر بفرد اين بناي عظيم منتشر گرديده، جرم هرم خئوپس را برابر يکصد ميليونيوم کره زمين تخمين زده اند.

2- هرم خفرع :

خفرع، چهارمين پادشاه سلسله چهارم و پسر (يا برادر؟) خوفو بود. وي دومين هرم بزرگ گيزا و تنديس عظيم ابوالهول را احداث نمود که اين دو در حدود سال 2530 پيش از ميلاد ساخته شدند. خفرع از حدود 2558 پيش از ميلاد به مدت 26 سال بر مصر حکومت کرد.




هرم خفرع که در جنوب غربي هرم بزرگ خوفو واقع گرديده، 5/136 متر ارتفاع دارد (درحاليکه بلنداي اصلي آن 5/143 متر بوده)، طول هر قاعده آن 8/215 متر و زاويه شيب هرم 53 درجه و 20 دقيقه مي باشد. در تصاوير، هرم خفرع به دليل واقع شدن بر سطحي بلندتر نسبت به هرم بزرگ خوفو، مرتفعتر به نظر مي رسد.



در دوران پادشاهي کهن، ساخت ورودي در بخش شمالي اهرام، رو به سوي ستاره قطبی، بخشی از مقررات دينی بوده است. در تمامی هرمها اين موضوع رعايت شده؛ تنها استثناء، هرم خفرع است که در پهلوی شمالی دارای دو ورودی می باشد.

پس از ساخت قاعده اهرام، بدنه آنها را با سنگهای آهک سفيد و براق می پوشاندند؛ پوشـش از رأس هرم رو به پايين صورت می گرفت. بدين ترتيــب که قطـعات سـنگ آهـکی را روی پـله ها قرار می دادند و بيـــن آنهـا را پـر می کردند، سپس آنها را می تراشيدند و رو به پائين صاف می کردند تا زاويه مناسب پيدا کند و ظاهرشان براق شود. تمامی اهرام بجز هرم پلکانی زوسر، ميدوم و منکورع، دارای پوشش بوده اند. هنوز بخشی از پوشش آهکی رأس هرم خفرع موجود است، اما سنگهای پوششی هرم خوفو را در قرون وسطی برای استفاده در ساخت بناهای قاهره کنده اند.


3- هرم منکورع :

منکورع، پنجمين پادشاه سلسله چهارم و پسر خفرع بود که از حدود 2532 پيش از ميلاد به مدت بيست و نه سال بر مصر حکمرانی کرد. وی کوچکترين هرم را در فلات گيزا احداث کرد که سومين هرم از مجموعه اهرام سه گانه است. اين هرم، 5/66 متر بلندا داشته که امروزه به 62 متر تقليل يافته است. زاويه شيب هرم 51 درجه و 20 دقيقه و طول قاعده آن 5/108 متر می باشد و در بخش جنوب غربی دو هرم عظيم همجوار خود جای گرفته است. هرم مذکور نيز حدود سال 2510 پيش از ميلاد بنا گرديد.




هرم منکورع دارای سنگهای دو رنگ می باشد: نيمه بالايي آن توسط سنگ آهکی سفيدی پوشيده شده، درصورتيکه در بخش زيرين آن از سنگهای گرانيتی سرخ فام منطقه آسوان استفاده گرديده است. اين هرم بسيار شـايان توجه می باشد، چون تنها هرم سلسله چهارم پادشاهی مصر است که دارای 16 رديف سنگچين از جنس گرانيت می باشد و چنين پيش بينی شده بود تا سطح اين هرم با سنگـهای گرانيتی پوشيده شود، اما به دليل مـرگ ناگهانی منکورع اين امر هرگز تحقق نمی يابد و هرم مذکور فاقد روکش باقی می ماند.


4- ابوالهول :

از ديگر عناصر قابل ذکر در مجموعه گيزا می توان به تنديس عظيم و اعجاب آور ابوالهول (مجسمه مرگ) اشاره داشت. اين تنديس که در فاصله 400 متری از اهرام سه گانه و شمال معبد دره ای خفرع قرار دارد، بنام پاسدار و نگهبان اهرام نيز ناميده شده است.




سر و قسمت جلوی مجسمه ابوالهول از تخته سنگی يکپارچه وطبيعی به طول 57 متر، عرض 6 متر و بلندای آن نيز 6/18 متر است، تراشيده شده؛ پهنای چهره حدود 4 متر و پاها و ساير قسمتهای بدن را با سـنگ چيــن و آجــر تکميل کرده اند. چهره اين تنديس، احتمالاً صورت خفرع، فرزند و جانشين خوفو و بدن آن، هيکـل شير می باشد. بسياری معتقدند که ابوالهول چيـزه، مظـهر خدای خـورشـيد (رع – هراخت) است و حتی ممکن است در زمان واحد، مظهر خدا و فرعون بوده است.




مجسمه ابوالهول، کهنترين و بزرگترين تنديس دنيای باستان است که عليرغم صدمه های فراوانی که در دوران استيلای اعراب به آن وارد شده و باعث از بين رفتن بخشی از چهره آن گرديده است، باابهت ترين مظهر سلطنتی فراعنه به حساب می آيد.

ابوالهول رو به سمت شرق دارد و در ميان پنجه های آن نيز معبد کوچکی ساخته شده است. سنگهای بکار رفته در معبد، غالباً از تراش تخته سنگ طبيعی که پيکره ابوالهول را تشکيل می دهد، بدست آمده و وزن برخی از آنها به بيش از 200 تن می رسد.




در دوره پادشاهی ميانه و جديد، تعداد زيادی ابوالهول در اندازه های مختلف از مصر باستان بدست آمده است. شايد بتوان ابوالهولی که سر آن شبيه رامسس دوم، فرعون سلسله نوزدهم ساخته شده است را آخرين آنها دانست که در مصر تراشيده گرديده است. بيشـتر ابــوالهـول ها را مشابه فرعون وقت می تراشيده اند.


5- معبد دره ای هرم خفرع :

اين معبد در 400 متری شرق مجموعه اهرام واقع شده است و با روش تير باربر و ستون با مقطع مربع شکل، به صورت کاملاً يکپارچه از سنگ خارای سرخ پاکتراش و صيقلی احداث گرديده. تنها تزئين بکار رفته در اين معبد، تنديسهايي است که در امتداد ديوار به صورت رديفی قرار داشتند. کف معبد نيز از سنگهای مرمر سفيد پوشانيده شده بود.




بدليل عدم استفاده مصريان باستان از سيمان، برای برافراشتن ستونها، ابعاد و تناسبات آنها را بزرگ درنظر می گرفتند. هنگام ايجاد تالارهای ستوندار نيز در بيشتر موارد، رديف ستونهای ميانی را بلندتر از ستونهای کناری درنظر می گرفتند تا يک رديف پنجره زير سقفی برای رساندن نور خورشيد به درون بنا در آن بخش تعبيه کنند. چنين شيوه ساختمان سازی به صورت ابتدايي در معبد دره ای هرم خفرع رعايت شده است. به نظر می رسد که اين رديف پنجره زير سقفی از ابداعات مصريان باشد، نوآوری که تا به امروز به عنوان يکی از عناصر مهم معماری، مورد استفاده واقع می گردد.